تـیـتـراژ پـایـانـ

748

قاب پِری و آویز هم برای گوشیم خریدم. چیزایی که ماه پیش چقدررر دلم میخواستشون:)) خدایا شکرت و ممنونم ازت. قلب برای تو.

747

سحر رفت تهران برای دانشگاه:( تنها شدم. دلم براش تنگ شده.

 نمیدونم خودمون هم بریم یا نه. یه حسی بهم میگه شاید قطعی بشه و باید از آخرین روزایی که با زهرا دارم استفاده کنم.

746

من میم رو در حد اینستاگرام میشناسم. واقعا در همین حد. نه بیشتر و نه کمتر. فقط تاریخ تولدشو میدونم و میدونم که ازم بزرگتره. میدونم که مشهد دندون میخونه و خودش مشهدی نیست. هیچ‌وقت تا حالا پیشنهاد این که تلگرام و یا واتس اپ حرف بزنیم هم بهم نداده. چراشو خب نمیدونم. اما همیشه حس خوب بهم میده . به همه استوریام واکنش نشون میده. خوشم میاد ازش. نمیدونم از خودِ واقعیش خوشم بیاد یا نه، اما یه وقتایی دلم میخواد واقعی‌تر بشه. دلم میخواد بیشتر ارتباط داشته باشم باهاش. ولی خب زیاد علاقه‌ای نشون نمیده. شایدم چون من علوم پزشکی نیستم. نمیدونم. اصلا شاید کلا با همه اینقدر مهربونه. خلاصه که نمیدونم. عشقِ تینیجری و این حرفا هم نیست! صرفا همین قدره که گفتم. اگه ازم میخواست باهاش دیت برم قطعا میرفتم و باهاش آشنا میشدم. چون که آدم محترمی به نظرم میاد و احترام برای من همه جا حرف اول رو میزنه. خلاصه که همین. به هیچکس تا حالا حتی یک کلمه هم در موردش نگفتم. در نتیجه دوست داشتم اینجا یک بار بنویسم در موردش. 

745

خب:)) سلام از 1401!

اول از همه این که سمیرا 4 تا 8 فروردین رو شیفت داشت و من باید همراهش میرفتم، در نتیجه تولدم رو زودتر گرفتم انگار آخرین شنبه 1400 گرفتم:)) بعد از اون هم خلاصه عید و تولد مامان و اینا:)) و عید دیدنی که طبق معمول و خدارو هزاران مرتبه شکر فقط دایی‌ها بودن:)) 

اما بعد از اون چشمتون روز بد نبینه، همه‌مون کرونا گرفتیم:) و به معنای واقعی کلمه کل عید رو دیگه افتادیم و داشتیم سوپ اینا میخوردیم که خوب شیم زودتر:)) بعد از اونم سمیرا آپاندیسش رو عمل کرد و خداروشکر الان خوبه، انشاالله فردا بخیه‌هاش رو میکشه. 

تو این بین این چند روز یه سری خبرای جدی و اینا هم از حضوری شدن دانشگاه و اینا دادن خلاصه. اما امروز معلوم شد همون 17 اردیبهشت میریم. یه چیزی میشه دیگه بالاخره. 

گوشیمو عوض کردم راستیی:) از این خوشحالم. امیدوارم خوب باشه. براش از این آویزا که ترند شده هم خریدم:)) تازه بنفش. الان دو بار خوشحالم:)) نمیدونم خلاصه. هم روز خوب داشتیم هم روز بد. خدا خودش باقیشو به خیر کنه. 

قاشنگال نه قاشق بود و نه چنگال؛ پس چی بود؟

نوشته‌های پیشین