1186
خب همونجور که گفتم خیلی اتفاقا افتاد این چند وقت.
خردادماه که بیشترش رو کتاب خوندم. و کلاس حسابداری میرفتم.
آخر خردادماه یه آگهی صندوقداری دیدم توی یه سیسمونی. رفتم و قبولم کردن. یه مدت اونجا کار کردم. بعد همونجا یه دوست خوب پیدا کردم، البته با این نکته که عمیقترین دوستیها با عمیقترین نفرتها آغاز میشن:)) خلاصه که تیرماه هم درگیر اون سیسمونی شدم. و آموزشگاهی که برای حسابداری میرفتم، بهم کلاس ICDL دادن، که الان جلسهی 12 ام هستم. به نظرم خوب درس میدم راستش. حالا نمیدونم. یه شرکت هم رفتم برای کار سئو اما متاسفانه زیاد پیگیر نیستن و خب دارن اذیتم میکنن. امروز این لپتاپ رو گرفتم. ایشالا که خیر باشه. کلاس حسابداریمم تموم شد راستی.
قاشنگال نه قاشق بود و نه چنگال؛ پس چی بود؟