تـیـتـراژ پـایـانـ

1181

فردا وبلاگم هفت ساله میشه:)) واقعا پشمام. چقدر بزرگ شدم. چقدر همه چیز زندگی عجیب و سخت بود. تازه داره سخت‌تر هم می‌شه.

هفت سال دیگه کجام و چیکار می‌کنم؟ واقعا فقط خدا میدونه.

1180

هنوزم دوستم داشتی ای کاش.

کاش دوستم داشتی. واقعا دلم می‌خواست با تو آینده‌ای می‌داشتم. نشد.. نمی‌دونم، شاید باید همینطور می‌بود اصلاً.

1179

اومدم مشهد. می‌دونستم که میخوام بیام. درسته حس می‌کنم دیگه شوق و ذوق‌ام براش مثل قبل نیست، اما نمی‌دونم. بازم اومدم.. حالا شاید بهم بگن برو هفته دیگه. که خب میرم.

ولی نمی‌دونم می‌تونم بمونم یا نه.. کاش می‌دونستم.

عاشق کتاب‌های بیدگل شدم. واقعا جالبن. دارم کتاب می‌خونم و حالم خوبه. کتاب‌هایی رو هم که خوندم واقعا دوست داشتم، امیدوارم امسال بتونم کتاب‌های خوبی بخونم واقعا.

قاشق‌هایمان را از فروشگاه وولورت خریدیم رو خوندم. الان هم دارم روز رهایی رو می‌خونم.

دلم می‌خواد حواسم بیشتر به خودم باشه، خودم رو مجبور نکنم که آدم‌ها رو ببینم. به خودم اولویت بدم. اولویتم خوشحالی خودم باشه، اگه دوست نداشتم نبینم کسی رو. وقتم رو جوری که دوست دارم بگذرونم. کتاب بخونم یا هر چیزی. ولی خودم تصمیم بگیرم براش. امیدوارم بتونم.

1178

دیروز کتاب مرگ الیویه بکای رو تموم کردم. رؤیا بهم کتاب جنس دوم رو هدیه داد راستی:) خیلی خوشحال شدم.

اون سالنامه که دوست داشتم رو هم خریدم، البته خودش رو نه، یک شکلی ازش رو:)) نمی‌دونم چرا ولی:/

دیشب به مامان گفتم که میخوام کنکور ثبت‌نام کنم و اصلاً واکنش خوبی نداشت حقیقتاً. فهمیدم که من توی ذهن‌شون همیشه یک آدم شکست‌خورده‌ام. خیلی ناراحت شدم راستش.

1177

دیشب کتاب فرندز رو تموم کردم. جالب بود. حس خوبی دارم که در حال کتاب خوندن هستم. همیشه کتاب خوندن رو دوست داشتم. نه که فکر کنم اونقدر چیز خاص و کار خارق‌العاده‌ای هست، نه. صرف اینکه کتابی رو بخونم لذت می‌برم و از گودریدز هم خوشم میاد که بتونم اونجا بزنم کتابی رو خوندم. مرگ الیویه بکای رو هم دارم میخونم، چند تا داستان کوتاه بود که همه در مورد مرگ بودند. دوستش داشتم. یک داستان دیگه مونده که بخونم و اون هم تموم میشه. دو تا کتاب طاقچه بهم هدیه داده، دو تا کتاب هم به پیشنهاد رؤیا از طاقچه خریدم که بخونم. بعد یه لحظه واقعا خوشحال بودم:)) ینی انگار قراره حین خوندن‌شون خیلی خوش بگذره، یه تفریحه برام. کاش ذوقم نسبت به این رو از دست ندم. امیدوارم تو سال جدید افسردگی‌م تا حد قابل قبولی بهتر بشه.

1176

سال جدید هم شروع شد. تولدم هم نزدیکه. نمی‌دونم چه حسی باید داشته باشم.

قاشنگال نه قاشق بود و نه چنگال؛ پس چی بود؟

نوشته‌های پیشین