854
کار مهمی که این هفته کردم این بود که همه کلاسامو رفتم:) به نظرم مهمه. باید بیشتر تلاش کنم.
کار مهمی که این هفته کردم این بود که همه کلاسامو رفتم:) به نظرم مهمه. باید بیشتر تلاش کنم.
احساس میکنم سردرگمم و توی هوام. یه اینجور حسی دارم. نمیدونم.
امیدوارم پیدا کنم خودمو.
اینو برای خودم مینویسم. برای امسال.. برای این چند ماه..
توی تختت نمون! توی تخت لعنتیت نمون و بیا بیرون. حتی اگر جایی نرفتی برو توی همین دانشگاه یکم راه برو. ولی توی تختت نمون. همهچی از همینجا شروع میشه. تخت، توییتر، اینستاگرام، چت.. یادت باشه که همه چیز اینجا بزرگتر جلوه داده میشه. دلتنگیت قطعا بیشتر حس میشه، تنهایی، ناراحتی از کات کردن، افسردگی، قطعا بیشتر و بزرگتر حس میشن. ولی این رو بدون که تو قویای. تو تا اینجاشو اومدی و از اینجا به بعدش رو هم بهتر میری. یک بار هم که شده خودت رو قبول داشته باش. درس بخون و از یاد گرفتن چیزای جدید لذت ببر. سختش نکن برای خودت. میتونی. مطمئن باش. حد و مرز برای روابطت تعیین کن. همینجوری هرکسی رو توی زندگیت راه نده و یکم روی خودت تمرکز کن. غذا بخور اما به اندازه بخور. سعی کن شیرینیجات رو کم کنی، سبزیجات رو بیشتر. خوش بگذرون. خوشحال باش. این روزا دیگه برنمیگرده. پس تلاش کن:) تو از پسش برمیای. من بهت باور دارم.
اومدم مشهد. دیروز صبح ساعت 11 رسیدم.
بماند از اعصابخوردیهای اولش که نشستم به خاطرش فقط گریه کردم. چقدر سخته غریب بودن و تنها بودن اونم تو یه شهر دیگه.
شاید این تجربهها کمک کنه بزرگ شیم.. نمیدونم! ولی خیلی دلم شکست. همون موقع که رسیدم اینجوری شد و واقعا دلم شکست.
و چقدر آدم میتونه بی پناه باشه گاهی اوقات..
حس این روزا عجیب و درهمه. نمیدونم واقعا خودش چی قراره باشه.
خیلی وقته اینجا ننوشتم. باید باز شروع کنم.
بعد از این همه مدت که بیگ بنگ تئوری رو دیده بودم، بالاخره تمومش کردم:) یعنی فقط چند قسمت از فصل 12 مونده بود که ندیده بودم، نشستم اونا رو هم دیدم و سریال رو تموم کردم برای خودم:)) حس خوبی داشت.
میدونم که نمیشه ولی همیشه حسرتِ یه اکیپ مثل فرندز و بیگ بنگ روی دلم میمونه. البته نه که الان راضی نباشم، من همین الانشم آدمایی توی زندگیم دارم که خوشحالم میکنن، حالم رو خوب میکنن و از داشتنشون خوشحالم. اما خب سریاله دیگه:))
اینو فقط اینجا مینویسم که وقتی ناراحت و دلتنگ خونه بودی و خواستی برگردی این رو بخونی: کسی اینجا دوستت نداره. صرفاً یک بار اضافهای براشون. کسی از بودنت خوشحال نخواهد شد. اینجا حس بهتری نخواهی داشت. دنبال خوشحالی باش، اما فکر نکن که اینجا پیداش میکنی. یه کار کوچیک انجام بده که فکر میکنی حالتو بهتر میکنه. و بعدش هم بخواب. فردا حس بهتری خواهی داشت.
قاشنگال نه قاشق بود و نه چنگال؛ پس چی بود؟