تـیـتـراژ پـایـانـ

1282

امروز اومدم سرکار. دردم تقریبا کمتره ولی خب هنوز هست.

چند وقت پیش همینجا نوشتم که شاید ص. دیگه هیچوقت نخواد جوابمو بده. حسم درست بود واقعا. دیگه جوابم رو نداد.

شاید دوستی‌ای بود که دلم نمی‌خواست تموم بشه و حالا چه ساده از دست رفت.

1281

این دو سه روز همش معده درد و دل درد داشتم. از دیروز تا حالا فقط دو تا سرم زدم:(

فردا هم نمیرم سرکار. اصلا حوصله ندارم.

راستی نمایشگاه کتاب هم رفتیم. خیلی چیز خاصی نداشت واقعا. منم سه تا کتاب خریدم. امیدوارم خوب باشن.

1280

دوباره معده درد و دل درد عجیب گرفتم که به نظرم به خاطر IBS ئه.

1279

تا حالا توی زندگیم اینقدر برای عید برنامه‌ریزی نکرده بودم:)) نمیدونم چمه الان. قبل از این که داشتم فکر میکردم که لگو بخرم در طول عید درست کنم، الانم که داشتم فکر میکردم بشینم یه لیست بنویسم از فیلم‌های کلاسیکی که دوست دارم توی تعطیلی‌هاش ببینم. نمی‌دونم چرا اینقدر زیادی دارم روی تعطیلات عید حساب باز می‌کنم. خدا بخیر کنه:)

1278

راستی دیشب بیدار موندم و یه فیلم کلاسیک دیدم. چقدر فیلم‌های دهه 50 هالیوود رو دوست دارم. یه حس خاصی دارن و انگار واقعی‌ترن.

این فیلم هم Detective story 1951 بود و دوستش داشتم.

1277

یه عالمه بارون باریده از دیروز. ترکیب پاییز و سینگل بودن و بارون رو نمی‌پسندم.

دلم دیت شیرکاکائو می‌خواد.

1276

بارون بارید بالاخره:)

ولی خب اومدم سرکار. برنامه خاصی هم ندارم برای بعدش.

دیشب حس سرماخوردگی داشتم ولی خب امروز خوبم.

1275

خیلی به این فکر می‌کنم که برگردم اینستا یا توییتر. ولی حوصله ندارم خیلی. به نظرم پشیمون هم میشم.

1274

به سلامتی فکر کنم دارم سرما میخورم دیگه:)) خدایا شکرت:))

1273

بعد واقعا هم میداد که همش برم آرایشگاه و خرید کنم. یه بیزینس زیان‌ده هم اون کنارش لانچ می‌کردم:))

زندگی پرنسسی.

1272

وضعیت مالی‌ و روحیم جوریه که ای کاش یه دوست‌پسر داشتم می‌گفت مگه چقدر بهت حقوق میدن؟ خودم دو برابرشو میدم بشین تو خونه.

1271

از سطح امید به زندگی‌م در پی‌ام‌اس اینجوری بهتون بگم که الان داشتم اسمم رو توی جستجو متوفی بهشت زهرا سرچ می‌کردم. بعدم احکام میت رو خوندم که ببینم بعد از مرگم برام چیکار می‌کنن.

1270

حوصله هیچی رو ندارم.

1269

حالا چی می‌شد الان منتظر بودم کریسمس لگو مورد علاقه‌م رو کادو بگیرم؟ به جای اینکه نگران دلار 130 هزار تومنی باشم.

چقدر دیگه همه چیز برام دور به نظر میرسه...

1268

راستش خیلی خیلی کلافه و عصبانی‌ام. واقعا دیگه نمی‌دونم چیکار کنم با این بلاتکلیفی توی کارم. جدی خسته شدم. هرچی میخوام یجوری هندلش کنم، بهترش کنم، یجوری ببرمش جلو، نمیشه. واقعا بی‌نهایت خسته و بی‌انگیزه و بی‌حوصله‌ام.

صبحا حاضرم بمیرم ولی نیام سرکار.

می‌دونم که انسان همیشه ناراضیه از وضعیتش. ولی خدایا من اصلا خودمم نمی‌فهمم دیگه که باید چیکار کنم. خیلی کلافه و سردرگمم.

هرچی هم که میگم اصلاً انگار نه انگار. خب اصلا از خودم راضی نیستم.

1267

دیروز رفتم پیش روانشناس. نمی‌دونم خیلی چیز خاصی نداشت برام، حالا درسته که جلسه اول بود. ولی نمی‌دونم. بهش هم گفتم که فقط از ترس این میام که افسردگی برنگرده وقتی داروهام قطع بشه. واقعا هم میترسم. میترسم برگردم به اون روزای تاریک.

1266

امروز جلسه اول هست که میخوام برم پیش روانشناس. نمی‌دونم اصلا چی بگم و نمی‌دونم اصلا ازش خوشم بیاد یا نه. ایشالا که خیلی بد نباشه:(

1265

پنجشنبه رو مرخصی گرفتم و سرکار نرفتم. اصلاً دلم می‌خواست مغزم رو خاموش بذارم یه گوشه.

البته دلم می‌خواست یه‌کم کار کنم ولی راستش هیچ کار نکردم و اصلاً هم حوصله نداشتم. عیبی هم نداره. واقعاً نیاز به استراحت داشتم.

صبحش با زهرا رفتیم برش و سفارشی صبحونه خوردیم.

دیروز ینی جمعه با سحر و سمیرا رفتیم بانی پال. لگو خریدم برای اولین باااار و یه پازل کوچیک - I have no idea why:))

ولی لگو رو شب درست کردم و خیلی حال کردم باهاش=)) خیلی حس خوبی داشت. بنفش هم که هست، البته که بنفش lilac. انگار دلخوشی و دلیل جدید برای ادامه زندگی پیدا کردم:دی

بعد دو تا لگو پیدا کردم که خیلی زیبان. شاید برای تولدم برای خودم بخرم که تعطیلی عید رو هم سرگرم باشم. حالا البته اگه زنده باشیم تا اون موقع:)

دیشب خاله گفت که آخر دی میخواد عروسی بگیره. ایشالا خوشبخت بشه. کاش می‌شد ما نریم. از فامیل خوشم نمیاد. البته که خب مجبوریم بریم.

1264

خیلی امروز عصبانی و بی‌حوصله‌ام. کاش زودتر برم خونه.

1263

میدونی خیلی دلم می‌خواد اینجا تکلیفش مشخص بشه. کلا بلاتکلیفی عصبانی‌م میکنه، هرجور و هرجایی که باشه.

1262

کسی چه میدونه واقعا شاید نه من با اون خوشبخت می‌شدم و نه اون با من.

این از اون پست‌هاست که امیدوارم وقتی چند سال دیگه میام میخونمش، اصلا ندونم در مورد کی نوشتمش حتی:))

البته که احتمال داره یادم بمونه. ولی خب امیدوارم که نمونه.

1261

اول صبحی چی دیدم واقعا.

داشتم فکر می‌کردم احتمالاً هیچ‌وقت ازدواج نکنم. شاید ازدواج تو سرنوشت همه باشه، ولی تقریباً مطمئنم که برای من نیست.

و خب یه وقت‌هایی هم ناراحت‌کننده‌ست. نمی‌تونم بگم اصلاً ناراحت نمی‌شم و خیلی اوکیم با این قضیه.

می‌دونم من توی سرنوشتش نبودم. الانم نمیگم کاش بودم. ولی کاش همه چیز یجور دیگه پیش می‌رفت. البته شاید درستش همین بود. کسی چه میدونه.

1260

امروز روز دانشجوئه. ممکنه سال دیگه این موقع دانشجو باشم؟

1259

واقعا نمی‌خوام ناشکری کنم چون وضعیت می‌تونست هزار برابر از اینم بدتر باشه(البته بوده و قبلاً تجربه کردم)، ولی جدی چرا هیچ‌وقت پول نداریم؟ من اصلاً یادم نمیاد این چند سال مسافرت رفته باشیم یا مثلاً یه خرج خیلی بزرگ کرده باشیم یا یه چیز گرون خریده باشیم.

خودمم همش استرس دارم همین کاری که الان دارم رو هم از دست بدم. دیگه بعدش نمی‌دونم باید چیکار کنم. فقط همش در تلاشم که هیچ چیزی قسطی نخرم. دیشب یه وام می‌تونستم بگیرم، ولی از ترس قسط‌ها به هیچ عنوان حتی به اینکه باهاش چی بخرم هم فکر نکردم. اصلاً نمی‌خوام. اینقدر استرس قسط‌های مختلف دادن کشیدم که دیگه نمی‌تونم واقعاً. حالا خداروشکر هیچ چیزی هم نیست که واقعا در حال حاضر نیاز داشته باشم. یعنی اگه دارم هم خب پولشو ندارم دیگه چه فرقی می‌کنه.

1258

الان دیدم که جشن برای ورودی‌های 1404 گذاشتن. من جشن ورودی خودمون رو نرفتم. توی اون عکس یادگاری هم نیستم. یادم نمیاد چرا نرفتم، احتمالا چون تنها بودم.

غصه‌م گرفت.

1257

روی ماگ جدیدم که سمیرا برام خریده هم استیکر زدم. روی تمام زندگیم استیکر زدم:)) خیلی هم خوشحال و راضی‌ام=)

1256

این مدت 2 broke girls رو می‌بینم. خیلی بانمکه و دوستش دارم:)) با اینکه به نظرم میتونستن توی فصل 3 تمومش کنن، ولی خوشحالم که ادامه داره. شخصیت‌هاشو دوست دارم.

امروز نصفه یه قسمت که دیشب ندیده بودم رو قبل از اینکه بیام شرکت دیدم.

احتمالاً بعد از اینکه تموم بشه هم باز یه سیتکام دیگه ببینم. یه‌کم ذهنم مشغول میشه و خوبه.

1255

رؤیا اشتراک طاقچه‌ش رو بهم داده که فکر کنم یک ساله هم هست. با همین طاقچه کتاب‌های کودک رو خوندم:))

1254

دلم تنگ شده. شاید بخوام برم مشهد. نمی‌دونم برای دیدنِ کی یا چی. ولی انگار دلم می‌خواد برم.

فکر نمی‌کنم پولش رو داشته باشم البته.

1253

برای قسط فردا هنوز پول ندارم. دلم نمیخواد از کسی بگیرم ولی خب چاره دیگه‌ای هم ندارم:(

مطالب قدیمی‌تر
قاشنگال نه قاشق بود و نه چنگال؛ پس چی بود؟

نوشته‌های پیشین