تـیـتـراژ پـایـانـ

1040

دلم واسه زهرا تنگ شده. کاش کنارش بودم.

1039

اون دفعه خاله می‌گفت که آهنگ‌های هایده رو پاک کردم چون وقتی می‌شنیدم یاد تو میفتادم و دلم برات تنگ می‌شد. خیلی سوییت بود:)

1038

دلم رقصیدن میخواد. رقصیدن الکی و صرف خوش‌گذرونی.

1037

دلم به شدت سیگار میخواد. سیگار و چایی نبات.

1036

این که از تاثیر اطرافیانت بر خودت آگاه میشی هم عجیبه. نمیدونم چجوری بگم، ولی واقعا الان تاثیرپذیرم از اطرافم.

مثلا الان هم‌اتاقیام شب زود میخوابن، بعد منم زود میخوابم.

دلم میخواست با آدمای جالب‌تری هم‌اتاقی میبودم. اونایی که ازشون چیزای جدید یاد میگیرم، باهاشون میرم بیرون، باهاشون چیزای جدید تجربه میکنم و مثل خواهر میتونم باهاشون حرف بزنم. از همه چی، چه دغدغه‌های مسخره و چه چیزای مهم و جدی.

البته نه که الان اینا هم بچه‌های بدی باشن. خوبن. ولی خب. دوست داشتم با آدمایی باشم که یکم شور و شر جوونی رو بگذرونم باهاشون. همین.

1035

نمیدونم چرا اول ترم اینجوریم که دوست دارم درس بخونم. از یاد گرفتن چیزای جدید لذت ببرم. نمیدونم وسط ترم یهو چی میشه می‌بینم تو یه هچلی‌ام که نمیفهمم از کجا اومده. کاش می‌فهمیدم.

1034

نمیدونم نمایشنامه بخونم یا کتاب دیگه‌ای. مواجهه با مرگ رو هم خریدم. ولی نمیدونم هنوز چی بخونم.

کتاب خوندن رو دوست دارم. نه صرفِ این که بگم چندتا کتاب خوندم یا درموردشون حرف بزنم. به این خاطر که یه دنیای جدیدن، یه نگرش جدید نسبت به همه چیز دارن و برام جالبه.

1033

کاش پول داشتم میرفتم لیزر:( واقعا نیاز دارم بهش.

1032

تراول ماگ رو که خریده بودم اومدد. بلوبانکم هم اومد امروز. واقعا نیاز به پول دارم:)) با این وضع خرج کردنم. همش هم میگم باید بنویسم و اینا.

1031

اون تراول ماگ که توی دلم بود رو خریدم. تازه دیشب با سحر از دایناسورآرت کلی استیکر و اینا گرفتیم. تازه میدونستم باید پس‌انداز کنم. ولی خرج کردم. ای بابا.

1030

کتابخانه نیمه شب داستان جالبی داشت، البته که به نظرم بعضی جاها میتونست بهتر باشه، اما ایده کلی‌ش برام جالب بود.

کتاب حسرت‌ها. به نظرم منم یک کتاب حسرت‌ها دارم که کلی چیزای مختلف توشه. این که چرا اینجوری انتخاب رشته کردم، چرا این شهر رو زدم اصلا، چرا از اول پافشاری نکردم روی علاقه‌م، و کلی چیزای دیگه.

البته نمیدونم. شاید قرار بوده که همه چیز اینطوری پیش بره. نمیشه خیلی سخت گرفت.

اما اگر واقعا زندگی‌های دیگه‌ای وجود داشته باشه چی؟ اگر یه زندگی باشه که توش خوشحال‌ترم، موفق‌ترم چی؟ نمیدونم. خب اگه میتونستم انتخاب میکردم توی اونا باشم.

ولی شاید بشه با همین زندگی هم کنار اومد. شاید خودکشی همیشه بهترین راه حل نیست برام. شاید میشه ادامه داد و هزاران احتمال برای ادامه دادن داشت.

نمیدونم. البته اگر میتونستم قطعا کتابخانه نیمه شب رو امتحان میکردم. میخوام زندگی‌ای رو ببینم که توی یه کافه کار میکنم و با کسی که باهاش ازدواج میکنم اونجا آشنا میشم. زندگی‌ای رو ببینم که در اون شاید نوشتن رو ادامه دادم و نویسنده شدم. زندگی‌ای که در اون تجربی خوندم و پزشک شدم. و خیلی زندگی‌هایی دیگه که حتی تصورش رو هم نمیکنم.

اما مهم‌ترین چیزی که برام هست، حتی توی همین زندگی، اینه که میخوام هرجا که هستم عشق رو داشته باشم. جایی نباشم که کسی رو دوست ندارم و کسی هم دوستم نداره. شاید حتی فعلا ندونم که معنای زندگیم چیه، اما حداقل میخوام که عشق رو از دست ندم. تنها چیزیه که تقریبا مجبورم میکنه به ادامه دادن.

1029

کتاب کتابخانه نیمه شب رو تموم کردم. تجربه جالبی بود خوندنش.

1028

امروز هی میگفتم برم تو یه مغازه دو سه نخ سیگار بگیرم. هی میگفتم نه. آخرش هم نگرفتم البته. روم نمیشه نخ بگیرم:)) پاکت هم جنبه ندارم.

1027

کاش قطع رابطه کردن سخت نبود. واقعا خیلی خوب میشد!

1026

پیام میده ولی انگار هیچی براش مهم نیست. نمیدونم. حوصله ندارم. سین میکنم جواب نمیدم. که چیزی نگه.

نمیدونم، اینجا دیگه اونجاست که باید تموم شه؟

1025

راستی یه پیجه ازم آدرس گرفت که برام کادوی ولنتاین بفرسته:)) ببینم چیه.

1024

یه لحظه واقعاااااا دلم سیگار خواست. میچسبه اصلا تو این هوا.

1023

خب دیگه کنسله. همه پیجا فقط رنگ طوسی‌ش رو دارن که دوست ندارم. البته یه جا سبزش رو هم داشت ولی اونو واسه کیمیا گرفتم نمیخوام.

1022

البته نمیدونم به چه مناسبتی:)) بی‌مناسبت اصلا. همینجوری. اینقدر واسه همه کادو میخرم.

1021

میخوام واسه خودم اون تراول ماگ رو بخرم.

1020

کاش واحدام درست شه و کاش اون اتفاق نیفته...

1019

خدایا لطفا واسه این دوره تصویرسازی بهم کمک کن:( واقعا نیاز دارم بهش.

1018

تراول ماگی که واسه تولد کیمیا گرفته بودم رو خودم دوست دارم:)) اسکلم واقعا.

1017

امروز میخواستم یه دورهمی درمورد برنامه ریزی برم که توی خانه تجربه بود. ولی نمیدونم. حوصله ندارم زیاد. یعنی هنوز وقت هست برم، اما فکر نمیکنم برم.

1016

هوف کاش این دختره دست از سرم برداره واقعا.

1015

امروز کلاس مهندسی نرم‌افزار رو رفتم. سعی کردم یاد بگیرم. بعد هم برگشتم برای خودم مارشملو و کیک شکلاتی و شکلات گرفتم:/ تمام شکلات‌های دنیا. اومدم شکلات داغ هم درست کردم که البته زیاد خوشمزه نبود.

دلم چیپس خوشمزه، چوب‌شور و یه چیزی که خوب باشه میخواد.

1014

کاش پول داشتم. پول زیاد. خیلی زیاد.

1013

یکم راستش زیاد خرج کردم این چند روز که اومدم. کاش بازم حواسمو جمع کنم. پس‌انداز هم بتونم کنم البته.

1012

امروز دیدمش. بهش شکلات و کتاب و ماگ دادم. همم. نمیدونم.

1011

دیشب بستنی شکلاتی خوردم و فرندز دیدم و گریه کردم. شب هم زنگ زد.

مطالب قدیمی‌تر
قاشنگال نه قاشق بود و نه چنگال؛ پس چی بود؟

نوشته‌های پیشین