این که از تاثیر اطرافیانت بر خودت آگاه میشی هم عجیبه. نمیدونم چجوری بگم، ولی واقعا الان تاثیرپذیرم از اطرافم.

مثلا الان هم‌اتاقیام شب زود میخوابن، بعد منم زود میخوابم.

دلم میخواست با آدمای جالب‌تری هم‌اتاقی میبودم. اونایی که ازشون چیزای جدید یاد میگیرم، باهاشون میرم بیرون، باهاشون چیزای جدید تجربه میکنم و مثل خواهر میتونم باهاشون حرف بزنم. از همه چی، چه دغدغه‌های مسخره و چه چیزای مهم و جدی.

البته نه که الان اینا هم بچه‌های بدی باشن. خوبن. ولی خب. دوست داشتم با آدمایی باشم که یکم شور و شر جوونی رو بگذرونم باهاشون. همین.