تـیـتـراژ پـایـانـ

966

.

ادامه نوشته

965

تا حالا شده با خودتون فکر کنین که شاید اونقدرا هم که فکر می‌کنید آدم بدی نیستید؟

من بعضی اوقات بهش فکر میکنم.

964

میدونم خریت محضه ولی دلم نمیخواد کسی بهم بگه اصلا. میدونم آسیب میزنه بهم ولی مهم نیست برام. فقط میخوام آروم باشم. همینه که سرترالین و پرانول و سیتالوپرام رو همینجوری مثل نقل و نبات میخورم. فقط میخوام بی‌حس باشم. حس نکنم چیزیو. ناراحتی، خوشحالی، هرچیزیو. فقط میخوام بی‌حس باشم به همه چیز.

963

دلم کادو میخواد. دلم میخواد اون برام یه دونه از این عروسک‌های بالشتی بگیره که وقتی پیشم نیست اونو بغل کنم.

دلم میخواد کیمیا برام ماگ گودمورنینگ زیبا بگیره، یا اون جعبه یونیکورن قلبی. که توش شکلات داشته باشه.

دلم کادو میخواد. یه چیز کوچیک ولی دوست‌داشتنی.

962

واقعا چیه این وبلاگ نویسی؟:)) چرا نمیتونم بیخیالش بشم؟:))

961

مُنجی دیگر در آینه نیست.

960

هیچ معنای زندگی‌ای در کار نیست. هدفی در کار نیست. خدایی در کار نیست. هیچ‌کس نیست که هیچ‌جوری هوایت را داشته باشد و مراقبت باشد. آخرتی در کار نیست. یا سرنوشتی. برنامه‌ای. و هرکسی هم که گفت هست، حرفش را باور نکن. این‌ها همه‌اش حرف‌هایی است که مردم از خودشان در آورده‌اند تا خودشان را در مقابل احساس ترسناک بی‌‌اهمیت بودن همه چیز و بی‌اهمیت بودن خودشان تسکین بدهند. ولی حقیقت این است که هیچ‌چیز اهمیت ندارد و تو هم مهم نیستی.

تنها فرمانروای ما آشوب است. گرداب عظیمی از نیروهای گنگ است که ما را ساخته، آن هم تصادفی، و یک روزی هم مارا نابود می‌کند. ارزشی برای ما، برای آرزوهای‌مان، اهداف‌مان یا برای ارزشمند‌ترین اعمال‌مان قائل نیست.

959

ینی اینجا هم راستش کاری ندارم. رو راست باشم دوستی هم ندارم حقیقتا. ولی خب. نمیخوام برم.

958

کاش مامان بابا قبول کنن که بین ترم نرم خونه. خیلی الکیه واقعا.

957

درس نخوندم امروز هم، دیروزم نخوندم ولی کلی کار کردم. کاش از فردا بخونم دیگه..

956

امروز داشتم با خودم فکر میکردم یعنی میرسه اون روزی که تمام حرفامو توی صورتش بزنم و داد بزنم سرش و بدون این که هیچ حسی داشته باشم همه چیز رو تموم کنم؟

باید خودم بخوام که بشه. وگرنه به قول کیمیا بعدا که ولت کرد میبینی چقدر ضربه خوردی از این که اینقدر اذیتت کرد و بعدم ولت کرد. کیمیا راست میگه. آخر این رابطه به هرحال جداییه. چرا زودتر و خودم انجامش نمیدم؟ نمیدونم. خدا شفام بده واقعا.

955

وای خدای من. دقیقا همین امروز که داشتم با خودم فکر میکردم چند وقته اشکمو در نیاورده دقیقا این کارو کرد و واقعا گریه کردم. ای کاش ای کاش ای کاش زنگ نزده بودم. خدایا چه گناهی کردم من واقعا.. کاش یکم مهربون‌تر بودی باهام.

954

وقتایی که مامان بابای کیمیا باهام صحبت میکنن رو خیلی دوست دارم. مامانش همش میگه که زندگی رو راحت بگیرین برای خودتون، چون نگاه می‌کنید می‌بینید تموم شده. عمر گذشته. میخوام از این به بعد همینجوری باشم. میخوام راحت بگیرم از این به بعد.

953

دلم یه عالمه شکلات میخواد.

952

با کیمیا رفتیم پردیس کتاب و کتاب چرا ماهی‌ها وجود ندارند رو خریدم. دارم با رؤیا میخونمش. امیدوارم کتابی باشه که هم بهم کمک کنه به کتاب خوندن برگردم، همم این که بهم کمک کنه در کل.

این چند روز خونه کیمیا اینا بودم، امروز صبح برگشتم خوابگاه.

951

یک هفته تعطیل شدیم. در حقیقت امتحانا یک هفته عقب افتاد. ولی خونه نمیرم، میگذرونم همینجا خلاصه.

950

.

ادامه نوشته

949

دلم میخواد بمیرم. دلم میخواد دراز بکشم و هیچ چیز و هیچکس نباشم. دلم میخواد نباشم.

948

.

ادامه نوشته

947

امروز یکم درس خوندم. کاش بیشتر هم بتونم بخونم.

946

سمیرا برام اسلیپر یونیکورن خریده:)) چه زود پست قبلی به حقیقت پیوست:))

945

دلم یک کادوی بی‌مناسبت میخواد. یونیکورن هم باشه ترجیحا. یا شاید هم البته عروسک باشه. نمیدونم.

944

نمیدونم این کلاس نمایشنامه نویسی رو ادامه بدم یا نه. ینی خب دوست دارم و اینا ولی حس میکنم ازش عقبم:( یه جلسه نبودم آخه.

943

.

ادامه نوشته

942

باید جمله خلایق هرچی لایق رو بیشتر تکرار کنم.

941

دلم یه انگشتر یا گردنبند و پلاک میخواد. و خیلی عجیبه چون قبلا واقعا از طلا بدم میومد:/

940

دارم می‌بینم و مطمئنم که کمترین جدیت رو نسبت به این رابطه داره. و بازم دارم ادامه میدم. واقعا اسکلی چیزی هستم؟ یا عقل ندارم کلا؟:/

939

وقتی از رابطه قبلیت اومدی بیرون و نمُردی از ناراحتی‌ش، مطمئن باش از ناراحتی این یکی هم نمیمیری:)) خیلی سخته ولی خب شاید زمان بهترین کمک باشه برات.

938

دلم مسافرت و خوش‌گذرونی بدون دغدغه میخواد.

937

تراپی؟ نه خیلی ممنون، میرم پیش مامانم.

مطالب قدیمی‌تر
قاشنگال نه قاشق بود و نه چنگال؛ پس چی بود؟

نوشته‌های پیشین