ساعت یک و نیم شبه. از پنجره خوابگاه یه نخ سیگار کشیدم. هوا یکم روشنه انگار میخواد بارون بباره و در حد مطلوب سرده. با آهنگ سوغاتی هایده. و خلسه بعدش و دراااز کشیدم کف اتاق. کاش همینجا تموم میشدم. پایان همه‌چیز بود اون لحظه برام.