1102
داشتم فکر میکردم که شاید فقط یک بار دیگه ببینمش. اون هم چون کادوی تولدش دستمه. فقط همین.
دیگه نباید برنامه بچینم برای دیدنش، خوشحال بشم و اینها. هرچی زودتر خودمم قبول کنم بهتره. به خاطر همین دیگه اگر مجبور شدم فقط باهاش میرم بیرون. اونم یک بار. دیگه مهم نیست برام. میدونم سخته و ناراحتی از اینکه چرا هیچوقت برای تو نمیشه. حق هم داری. ولی نمیدونم چه جوابی بهت بدم. فقط زیاد ناراحت نباش. ارزش نداره. سال دیگه هم اینجا نیست. خیالت راحت. تو هم نیستی.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲ ساعت توسط قاشنگال
قاشنگال نه قاشق بود و نه چنگال؛ پس چی بود؟