برونشیت حاد گرفتم. می‌دونستم سرما‌خوردگی اینجوری نیست که خوب نشه، اون هم با این همه قرص و آنتی بیوتیک.

شاید تا سه چهار هفته دیگه هم طول بکشه، نباید سیگار بکشم، همین یکی خیلی سخته. ولی چیکار می‌شه کرد.

فهمیدم که از یه نفر دیگه خوشم اومده. مدت‌ها بود که این اتفاق نیفتاده بود و چقدر خوب بود، چون که زندگی‌م راحت بود. الان باز سخت شد، باز کسی که من نمی‌تونم و نباید بهش بگم.

کاری ازم بر نمیاد. حوصله هم ندارم. اونقدرا هم که روزای اول فکر می‌کردم حالا خوشم نمیاد ازش. یه‌کم زیادی توی ذهنم پر‌رنگ شده در کل.