امروز هم تئاتر رفتم:) چهارمین تئاتر و توی سالن خوبی بود با تهویه مناسب ینی:) کارگردان تئاتر هم نشسته بود کنارم:)) 

ولی خوب بود، خوش گذشت و کلی دوستش داشتم. اسمش مرغ دریایی بود. یعنی کشتن مرغ دریایی هم بهش میگفتن. 

چه‌قدر حال میده زندگی اینجوری:دی این یک دفعه به ذهنم رسید:))

از تئاتر برگشتم کلی با فائزه حرف زدم. دختر خوبیه. فان میگذره همه‌چی باهاش. به اندازه آشنایی این یک ماهه خوب بود. مثل خواهر بزرگتر هم هست واقعا:))

یکشنبه هم قراره برم سینگل رو ببینم. نمیدونم واقعا چه حسی داشته باشم. ولی مثل خرا رفتم بهش پیام دادم که اینم باید ببینی:/ البته پاک کردم اونو. 

نمیدونم واقعا اصلا باید چجوری هم استرس داشته باشم:/ اه