858
بعد از مدتها بالاخره یه کتاب خوندم. خیلی وقت هم بود دوست داشتم بخونمش، ظلمت آشکار. خاطرات افسردگی بود. به نظرم خوب بود، خوشحالم از این لوپ کتاب نخوندن افتادم بیرون. یا حداقل امیدوارم اینطور باشه.
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ساعت توسط قاشنگال
قاشنگال نه قاشق بود و نه چنگال؛ پس چی بود؟